خرید بک لینک
مینی_بوس:مینی_بوس:جمعه آمد که به صد خاطره دامان بزندتا که زخمی به دلِ خسته ی بیجان بزند آه از این دوره ی پر غصّه ی بی سنگِ صبورمرد باید غمِ خود را دمِ قلیان بزند توی این مردمِ کاسب پیِ فرهاد نگرد!جوش شیرین را اینجا، نه! مگر نان بزند روشنی نیست، وفا نیست، بگویید خدادرِ این زندگیِ مسخره سیمان بزند نتوانست خدا اهلِ دلی خلق کندنه مگر چین بدلی از دلِ انسان بزند بیخیالِ غمِ دنیا! دلمان آه گرفت!کااش یک لحظه دلم شااد نی انبان بزند! الکی...محضِ رمانتیک شدن و جلوه ی شعردلمان خواست در این قافیه باران بزند #عقیل پورجمالی1شهریور 95@mini_boos

برچسب: نویسنده: نیکی حسنی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 12:36

این سکوتِ لعنتی، دارد مرا کر می کنددرد دارم در غزلهایم، که باور می کند؟ هر کسی را میکُند این زندگی ( خون به جگر)من یکی را زندگی یک جورِ دیگر میکند بختِ لاشی میکُند، دل میکُند، غم میکُندسوءِ تعبیری نباشد! ... گونه را تر میکند بگذریم از دردِ خود تا درد و آهِ خلق هستقافیه... هم از گرانی خاااک بر سر میکند در پساتحریـــــم دل را آب و صابون می زنیمگااوها را وعده ی کاهی، جٌویی خر میکند کو تورّم؟ کو گرانی؟ آخ مُردیم از خوشی!وضعمان را «شیخ حسن» هر رووز بهتر میکند ما کبابِ وعده ی صد روزه و صد ساله ایمشیخ، ما را روی آتش این وَر آن وَر میکند شهر، دندان دارد امّا نان ندا

برچسب: این سکوت لعنتی, نویسنده: نیکی حسنی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 12:36

صفحه بندی